
اپیزود اول :در جلسه شعر استاد شکارسری بودم. همین هفته ی پیش. جناب وحید سمنانی شعر خواندند. بعضی وقت ها بعضی کلمات جهان آدم را زیر و رو میکند. در جایی از شعر که به زعم من شاه بیت غزل او ست می گوید:بال و پر ما برای پرواز که نیستبال و پر ما برای پر پر زدن است داشتم به این بیت فکر میکردم که یاد سپیدی که سال ها پیش نوشتم افتادمدست برداشتیم از پروازاینچنین شد کهانسان شدیماپیزود دوم : داشتم با هوش مصنوعی درباره اینکه ما چطور به زمین آمدیم صحبت میکردم که گفت :این نظریه که ما از مواد اولیهی کیهان و به ...
ادامه مطلب
. . . دست برداشتیم از پرواز اینچنین شد که انسان شدیم -علی صادقی پری . . پی نوشت : بعد مدت ها دلتنگ اینجا شدم....
ادامه مطلب
خوشبختی کودک معصومی بود که روی خیالم راه میرفتو من دهانش را بوسیدمکاش در حصرِ گذشته نبودمو راه خانه را گم نمیکردم در این شهر که باران زمین ش را آینه کاری کرده زندگی آبی ...و مرگ _آغوش این مادر مهربان چقدر دست نیافتنی ست |به آلزایمر| ...
ادامه مطلب
پستان مادرم بود که مرااهلی کردبرای زیستن در این حیات وحشباید پستان اُرکا را به دهان می گرفتماُرکا : نهنگ های قاتل#علی_صادقی_پری #نجوا_با_علف_های_هرز_باغچه |آواز با ساز و غزل در کوچه ها پیچید| ...
ادامه مطلب
دیشب خواب دیدم درخت بودمآنچنان که دستانممیل به جوانه زدن داشتو ریشه هایم به عمق زمینراه می پیمودو زمین تو بودی تویی که به جهانمان اصالت میبخشیدی #نجوا_با_علف_های_هرز_باغچه...
ادامه مطلب