اندوهی که در دهانم قد میکشد

خرید بک لینک

خوشبختی
کودک معصومی بود که
روی خیالم راه میرفت
و من دهانش را بوسیدم
کاش در حصرِ گذشته نبودم
و راه خانه را گم نمیکردم
در این شهر
که باران
زمین ش را آینه کاری کرده
زندگی آبی ...
و مرگ
_آغوش این مادر مهربان
چقدر دست نیافتنی ست


|به آلزایمر|

شب بخیر آقای نویسنده...

ما را در سایت شب بخیر آقای نویسنده دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 114 تاريخ: سه شنبه 9 آذر 1395 ساعت: 20:35

صفحه بندی