خوشبختی
کودک معصومی بود که
روی خیالم راه میرفت
و من دهانش را بوسیدم
کاش در حصرِ گذشته نبودم
و راه خانه را گم نمیکردم
در این شهر
که باران
زمین ش را آینه کاری کرده
زندگی آبی ...
و مرگ
_آغوش این مادر مهربان
چقدر دست نیافتنی ست
|به آلزایمر|
شب بخیر آقای نویسنده...
ما را در سایت شب بخیر آقای نویسنده دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 114