انسان و ماه و مهتاب
-
تاریخ: 1398/12/23 ساعت: 13:42
چشمانت را نبندقبل از خوابماه را ببین،چطور در شب می خزدنگاهش کن،مهتاب اش را به آغوش بگیرو هر شببه این سنت مومن باشاین گونه ای ست از توکه انسان می نامند اش علی صادقی پری
جلد آغوش ات شده بودم ...
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:49
ما برای کشف خورشید پرواز می کردیم و تو با نگاهتروح مهاجرت را از تنم بیرون کشیدیو من کنار همین دانه هایی کهبرایم پاشیدیجلد آغوشت شدمهمین دوستت دارم های کههر روز صبح از پنجره ی قلب ت ...همین نوازش دس
تو را دوست دارم
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:49
تو را دوست دارمو می خواهم این راز رابرای تو فاش کنماما مگر می شودجنگل را اهلی خود کرد!؟ علی صادقی پر ی
دلم برایت تنگ شده
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:49
دلم برایت تنگ شدهمی خواهم به تو بر گردماما مگر می شوددر طوفان و بادشمع روشن کرد !؟ علی صادقی پری
در این پیچ و تاب خون آلود ...
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:49
و داستان این رنج از آنجا آغاز شد کهعَشَقه ای وحشی در مجاورت گلی خاراسر از خاک بیرون نهاد علی صادقی پری پ.ن :عشقه گیاهی است پیچنده، بالارونده، با برگ های کوچک، سبز و قلبی شکل که در صورت نزدیک بودن به درخت، دیوار، داربست یا صخره از آن بالا می رود؛ در غیر این صورت روی زمین می خزد و به عنوان گیاه پوششی ...
... و تن ات وطنم بود
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:49
و تن ات وطنم بودو من سرباز شهیدی کهدوستت دارم هایش رازیر فانوسقه اش پنهان کردهو این قصه غم انگیز می تواندتا ابد در دهانت کش بیاید علی صادقی پری پ.ن :شهر، شهر فرنگ بود. ما بیهوده دست و پا میزدیم
نجوا با علف های هرز باغچه
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:49
گاهی با علف های هرز باغچه ی خانه ات خلوت کن چرا که قاصدکها ،نامدارترین علفهای هرز جهان اند "نجوا با علفهای هرز باغچه" پ.ن1 :خَلقیت امید در وجود انسان، نشات گر
یاد تو ...
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:49
کوچه ها یاد تو را ...برگ ها شعر مرا...و در این فصل ،در اين جلوه اندوه زمينو در اين لحظه یِ بدخيم ،در اين شعله یِ عصيانِ نيازمن تو را ، ياد تو را مي خوانم ــ شعراي سر آغاز همه خوبي هاسخت دلتنگ تو املحظه اي ... نه...، زياد است،دمي با من باش علی صادقی پری پ.ن :
صبح بخیر
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:49
صبح باید از چشمان تو جاری باشدتـــا شـب، همه چیز بخیـر شود پ.ن :
اینجا زمین است
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:49
اینجا بهشت نیستاینجا زمین استسیب ها معلق اند ودست ها در جیب پ.ن :آماری تاسف برانگیز می گوید : امسال یک درصد از دانش آموزان کشور برای دریافت کتاب ثبت نام نکرده اند. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل
پادشاه بدن
-
تاریخ: 1398/3/7 ساعت: 15:16
روزی از روزها اعضاء ارشد بدن تصمیم گرفتند برای خود یک پادشاه انتخاب کنند. به همین سبب اعلام شد تا کسانی که مدعی پادشاهی هستند کاندید شده و بنا به اهمیت جایگاه خود، تاج پادشاهی را به سر بگذارند.روز
شعر
-
تاریخ: 1398/3/7 ساعت: 15:16
کسی چه میداندشاید با هر شعری کهسروده میشوددر جایی از این جهانعشقدر دل کسی جوانه میزند
قلمدان
-
تاریخ: 1398/2/29 ساعت: 13:02
پانزده سال پیش بود. شنیده بودم بازار پروانه حال و هوای خوبی دارد. یک روز جمعه صبح تصمیم گرفتم یه سری به آنجا بزنم. همانطور که گفته شده بود. بازارچه خیلی با صفایی بود. خیلی شبیه به بنگاه های اقتصادی
تو پیامبر من بودی
-
تاریخ: 1396/8/18 ساعت: 4:11
تو پیامبر من بودی که نیمه شب پنها
با من نیستی ...
-
تاریخ: 1396/7/26 ساعت: 7:31
روزهای آخر شهریور و حزن پاییز و خزان و نیستیو چه سان آهسته در جان میخزدزهر پاییزی که با من نیستی
پاییز ...
-
تاریخ: 1396/7/26 ساعت: 7:31
شب بخیر آقای نویسنده - پاییز ... پاییز ... چون گفت که پاییز به میخانه میبرد،انگور چیده ز دستان یار را گفتم که جام را پر کن از شراب تا جرعه جرعه اش به آتش کشد مرا #بداهه + l تاريخ : شنبه ۱ مهر ۱۳۹۶ ساعت ن
تو پیامبر من بودی
-
تاریخ: 1396/7/26 ساعت: 7:31
تو پیامبر من بودی که نیمه شب پنهانی به بت خانه قلبم آمدی تمام بت ها را شکستی تبر ات را روی شانه هایم گذاشتی و رفتی حال با من چه خواهد کرد ایمانِ دست های توو با خود چه کنم با این بت بزرگ ...
هزارسال...
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 23:17
هزارسال هم بگذردباز هم می شود در تو_این کوچه باغ خموشبه پرواز گنجشکهادل خوش بودپاییز که بیایدمن باز میگردم به خویشتنبه تن توبه وطنمو دوباره با توطعم جنون عجیب عجین شده رامیان رگ و پی و استخانهایمخواهم چشیددوباره باز میگردمبه خویشتنبه تن توبه وطنمحتی اگر تا آن روز مرده باشمفارغ از مرگ می آیمبا روح سر...
مرا درک کن ...
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 19:50
( مدت#مطالعه_یک_دقیقه ) امپاتی (empathy) چیست؟امپاتی به معنی «خود را به جای دیگران قرار دادن» است. مادری کودکش را به گردش می برد. او خیلی خوشحال است اما کودک زار زار گریه می کند.مادر ابتدا دلیل گریه کودک را نمی فهمد اما وقتی خود را جای کودک می گذارد و از دید کودک به جهان می نگرد، تازه متوجه می شود
تو را دوست داشتم !
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 19:50
وقتیدر شعری سقوط میکنیقافیه را نبازغزل ها را همیشهاینگونه سروده اند |ع.صادقی پری| پی نوشت : شاید فرق بین عشق و دوست داشتن این باشد که دوست داشتن حدی دارد.