
اپیزود اول :در جلسه شعر استاد شکارسری بودم. همین هفته ی پیش. جناب وحید سمنانی شعر خواندند. بعضی وقت ها بعضی کلمات جهان آدم را زیر و رو میکند. در جایی از شعر که به زعم من شاه بیت غزل او ست می گوید:بال و پر ما برای پرواز که نیستبال و پر ما برای پر پر زدن است داشتم به این بیت فکر میکردم که یاد سپیدی که سال ها پیش نوشتم افتادمدست برداشتیم از پروازاینچنین شد کهانسان شدیماپیزود دوم : داشتم با هوش مصنوعی درباره اینکه ما چطور به زمین آمدیم صحبت میکردم که گفت :این نظریه که ما از مواد اولیهی کیهان و به ...
ادامه مطلب
آنان که جهان را نمیفهمند،بیشمار اند، آنان که میفهمند، اندک انداما آنکه تو را میفهمد؛ کیمیاست برای کشتن من نقشه لازم نیستاگر ترکم کنی ،بسیار خواهم مرداستفاده از اين مطالب با ذكر منبع مجاز مي باشد.قابل شما را هم ندارد HOME EMAIL PROFILE ArcHive مرداد ۱۴۰۵ دی ۱۴۰۴ آذر ۱۴۰۴ خرداد ۱۴۰۴ اسفند ۱۴۰۳ دی ۱۴۰۳ مهر ۱۴۰۳ خرداد ۱۴۰۳ دی ۱۴۰۲ مهر ۱۴۰۲ تیر ۱۴۰۰ خرداد ۱۴۰۰ اسفند ۱۳۹۹ دی ۱۳۹۹ آذر ۱۳۹۹ آبان ۱۳۹۹ فروردین ۱۳۹۹ بهمن ۱۳۹۸ مهر ۱۳۹۸ شهریور ۱۳۹۸ مرداد ۱۳۹۸ خرداد ۱۳۹۸ اردیبهشت ۱۳۹۸ دی ۱۳۹۷ شهر...
ادامه مطلب
دلم برایت تنگ می شودوقتی قرار است،روزی مرگبه مامن ما بیایدبه دست های منبه موهای بلند توو خانه ی کوچکمان علی صادقی پری ...
ادامه مطلب
خرمن گیسوی دلبر: دلتنگم غبار روی خرمالو های باغ پیر بابا : منم دلتنگ روزای بی دغدغه اماما خب دلبر جان رسم آدمیزاد همینه؛همیشه ترجیحش با لحظه ستهر لحظه رو به لحظه ی قبل ترجیح میده و در نهایت سر برمیگر...
ادامه مطلب
خرمن گیسوی دلبر:من بغل میخوام غبار روی خرمالو های باغ پیر بابا :منم میخوام ... در واقع تقصیر مادرامونه ... خرمن گیسوی دلبر:مامانمون ؟! غبار روی خرمالو های باغ پیر بابا :انقدر که مادراشون گفتن این بچه رو زمین بذار انقدر تو بغلت نگیر ... بغلی میشه بچه ... گناه داره ...، اما کو گوش شنوا ... گوش نکردن که نکردن!! ...
ادامه مطلب
غبار روی خرمالو های باغ پیربابا: ما زخم های عمیقی بهم زدیم که شاید بیش از اینها برای درمانش باید تلاش کردخرمن گیسوی دلبر: اما خوب میشه ! مگه نه ؟!غبار روی خرمالو های باغ پیربابا: خوب میشه، ممکنه ردش هم باقی بمونه اما مهم نیستما رد زخم های زیادی روی دلمون داریم...اصلا ادمیزاده یعنی قاب زخم های کهنه روی دیوار زندگیهیچ چیز غیر از این نیستLet's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
دلم برایت تنگ شدهمی خواهم به تو بر گردماما مگر می شوددر طوفان و بادشمع روشن کرد !؟ علی صادقی پری...
ادامه مطلب
و داستان این رنج از آنجا آغاز شد کهعَشَقه ای وحشی در مجاورت گلی خاراسر از خاک بیرون نهادعلی صادقی پریپ.ن :عشقه گیاهی است پیچنده، بالارونده، با برگ های کوچک، سبز و قلبی شکل که در صورت نزدیک بودن به درخت، دیوار، داربست یا صخره از آن بالا می رود؛ در غیر این صورت روی زمین می خزد و به عنوان گیاه پوششی عمل می کند....
ادامه مطلب
گاهی با علف های هرز باغچه ی خانه ات خلوت کن چرا که قاصدکها ،نامدارترین علفهای هرز جهان اند "نجوا با علفهای هرز باغچه"پ.ن1 :خَلقیت امید در وجود انسان، نشات گر...
ادامه مطلب
اینجا بهشت نیستاینجا زمین استسیب ها معلق اند ودست ها در جیبپ.ن :آماری تاسف برانگیز می گوید : امسال یک درصد از دانش آموزان کشور برای دریافت کتاب ثبت نام نکرده اند. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...
ادامه مطلب
شب بخیر آقای نویسنده - پاییز ... پاییز ... چون گفت که پاییز به میخانه میبرد،انگور چیده ز دستان یار را گفتم که جام را پر کن از شراب تا جرعه جرعه اش به آتش کشد مرا #بداهه + l تاريخ : شنبه ۱ مهر ۱۳۹۶ ساعت ن...
ادامه مطلب
غرق شده بودم در امواجِ خروشانِ گیسوان ات و تو آنچنان موهایت را می بافتی ، که من خیالهایم را... #علی_صادقی_پری ...
ادامه مطلب
قطار مرگ شتابان پیش می آمداما افسوس این بار دهقانی نبود که خود را فدا کند | تسلیت به بازماندگان فاجعه سمنان|...
ادامه مطلب
وقتی که احزان غزل در کوچه ها پیچیدپاییز ناز خویش را در برگ ها میریختتنها جوان عاشق این کوچه ما بودیمافسوس بخت خویش را در رنج ما میدید#علی_صادقی_پری |پاییز میخزید در رگهای شهر / من اما ... |...
ادامه مطلب
ماه اگر دستش به برکه برسد،ماهی ها میمیرند!این دروغ بزرگی بود که مرغان ماهی خوار شایعه کردند #نجوا_با_علف_های_هرز_باغچه #علی_صادقی_پری |باید پستان اُرکا را به دهان می گرفتم| ...
ادامه مطلب
شنبه خمیازه بلندی ست که تا روزها کــــــش می آید |ماه اگر دستش به برکه نرسد، ماهی ها میمیرند| ...
ادامه مطلب
همین ساحلی که برای توامن و خیال انگیز استمیزبانِ خودکشیِ دست جمعی نهنگ هاستدرست مثل همین پاییز برای توو همین پاییز برای من |مهر از دهانت که افتاد، کوچه به خزان نشست| ...
ادامه مطلب
قناری سرخی بود که از پیچک گیسوانت پرکشید وروی شانه های من نشست ،عـشـق #نجوا_با_علف_های_هرز_باغچه #علی_صادقی_پری ...
ادامه مطلب
درختان ایستاده بودندو کوچه به گرمی تابستان را بدرقه می کردپاییز اما پیش تر آمده بود ...
ادامه مطلب
این قلب چه کوچک استبرای خانه گزیدنو این نگاه چه ژرفبرای غرق شدنچگونه از پس این اندوهجوانه زده اند ،پرستو های جامانده از کوچ این قلب چه کوچک است برای ماندن و این کلمات چه ژرف برای غرق شدن چگونه میتوان به گریبان شعر چنگ زد ، غزلی دزدید و عاشق نشد این قلب چه کوچک است برای ترک کردن و چه مهیب ، صدای شکستن و این ظلم چه ژرف برای آلوده شدن چگونه میشود قلبی را شکست و باز قلبی دیگر را تصاحب کرد این قلب چه کوچک است و این تسامح چه حقیر برای انسان #علی_صادقی_پری عکس از مجموعه سورئال: lindakris ...
ادامه مطلب