شب بخیر آقای نویسنده

متن مرتبط با «سکوت بره ها» در سایت شب بخیر آقای نویسنده نوشته شده است

رقص گله نهنگ ها ...

  • نیلوبلاگ

    من ایمان دارم به صلابت واژه هایی که در حاشیه قلب تو شعر می شوند بمان لطفا این اقیانوس رقص گله نهنگ های وحشی را کم دارد -علی صادقی پری...

    ادامه مطلب
  • دیالوگ های ماندگار- شماره دو - پاییز

  • نیلوبلاگ

    xa0خرمن گیسوی دلبر: دلتنگم غبار روی خرمالو های باغ پیر بابا : منم دلتنگ روزای بی دغدغه اماما خب دلبر جان رسم آدمیزاد همینه؛همیشه ترجیحش با لحظه ستهر لحظه رو به لحظه ی قبل ترجیح میده و در نهایت سر برمیگر...

    ادامه مطلب
  • دیالوگ های ماندگار- شماره سه - بغلی ها

  • نیلوبلاگ

    خرمن گیسوی دلبر:xa0xa0من بغل میخوام غبار روی خرمالو های باغ پیر بابا :xa0منم میخوام ... در واقع تقصیر مادرامونه ... خرمن گیسوی دلبر:xa0xa0مامانمون ؟! غبار روی خرمالو های باغ پیر بابا :انقدر که مادراشون گفتن این بچه رو زمین بذار انقدر تو بغلت نگیر ... بغلی میشه بچه ... گناه داره ...، اما کو گوش شنوا ... گوش نکردن که نکردن!! ...

    ادامه مطلب
  • دیالوگ های ماندگار- شماره یک - پاییز

  • نیلوبلاگ

    غبار روی خرمالو های باغ پیربابا: ما زخم های عمیقی بهم زدیم که شاید بیش از اینها برای درمانش باید تلاش کردخرمن گیسوی دلبر: اما خوب میشه ! مگه نه ؟!غبار روی خرمالو های باغ پیربابا: خوب میشه، ممکنه ردش هم باقی بمونه اما مهم نیستما رد زخم های زیادی روی دلمون داریم...اصلا ادمیزاده یعنی قاب زخم های کهنه روی دیوار زندگیهیچ چیز غیر از این نیستLet's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • نجوا با علف های هرز باغچه

  • نیلوبلاگ

    xa0xa0گاهی با علف های هرز باغچه ی خانه ات خلوت کن چرا که قاصدکها ،نامدارترین علفهای هرز جهان اند xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 "نجوا با علفهای هرز باغچه"xa0پ.ن1 :خَلقیت امید در وجود انسان، نشات گر...

    ادامه مطلب
  • انگشتانت ناجی خیالهای من نشد

  • نیلوبلاگ

    xa0 xa0 غرق شده بودم در امواجِ خروشانِ گیسوان ات و تو آنچنان موهایت را می بافتی ، که من خیالهایم را... #علی_صادقی_پری xa0...

    ادامه مطلب
  • اندوهی که در دهانم قد میکشد

  • نیلوبلاگ

    xa0 xa0 خوشبختی کودک معصومی بود که روی خیالم راه میرفتو من دهانش را بوسیدمکاش در حصرِ گذشته نبودمو راه خانه را گم نمیکردم در این شهر که باران زمین ش را آینه کاری کرده زندگی آبی ...و مرگ _آغوش این مادر مهربان چقدر دست نیافتنی ست |به آلزایمر| xa0...

    ادامه مطلب
  • شنبه های کش دار

  • نیلوبلاگ

    xa0 xa0 شنبه xa0خمیازه بلندی ست که تا روزها کــــــش می آید xa0 xa0 |ماه اگر دستش به برکه نرسد، ماهی ها میمیرند| xa0...

    ادامه مطلب
  • سکوت...!

  • نیلوبلاگ

    xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 گاهی سکوت ...انسان را تحقیر می کندگاهی به جهانش عظت می بخشد گاهی دست آدمی را به خون آلوده می کندگاهی به بی گناهی، جان میبخشد گاهی بلندترین صدای اعتراض بشر ...،گاهی از او یک بزدل میسازدو این تنها سخن نگفتن است که اینچنین برجهانمان تاثیر دارد...!...

    ادامه مطلب
  • جای تو واژه ها لبانم را میبوسند

  • نیلوبلاگ

    xa0 xa0 xa0 جای تو واژه ها مرا میبوسنداما تو تقصیری نداری این روزها شعر لبانم را کبود می کند xa0 #علی_صادقی_پری xa0 xa0 xa0...

    ادامه مطلب